تولد اسالگی وبم
عروسکم سال گذشته در چنین روزی تصمیم گرفتم وبلاگی داشته باشم تا بتونم خاطرات عسلم رو ثبت کنم هنوز هیچ خبری ازشما نبود ولی فرشته ها ی مهربون خبرو رسوندن و شما سریع اومدی تو دل مامانی خدارو شاکرم بابت اینکه تونستم تمام لحظات شادی رو در این وبلاگ ثبت کنم توی این مدت یکسال با خیلی ها دوست شدم و از تجارب اونا استفاده کردم به ارشیو که نگاه میکنم کلی خاطره برام زنده میشه از تمام لحظات و احساساتی که ثبت شد حالا یک گنجینه با ارزش دارم گاهی باید برگردم به عقب و نگاه کنم تا یادم بمونه انچه امروز داریم ارزوی دیروزمون بوده و حالا خدارو صد هزار بار شکر میکنم که شما عزیزو به ما هدیه داده اینشاالله خدا عمر...
نویسنده :
مامان فریبا
12:06










