مامانی فری و مرساناجون

اولین واکسن عزیز دلم

1390/8/23 12:13
نویسنده : مامان فریبا
262 بازدید
اشتراک گذاری
روز ۱۱/۸/۹۰ ولین واکسن شما عزیزو باید میزدیم

 برای همین من شب قبلش که مصادف بود با ماهگرد گلم خونه شما خوابیدم

فردا صبح با مامانو بابا راهی مرکز بهداشت شدیم برای  واکسن زدن  مامان مهسا خیلی استرس داشت برای همین تا خانم پرستار اومد امپولو بزنه

مامان از اتاق بیرون رفت

و شما شروع کردی به گریه کردن بمیرم الهی تا حالا ندیده بود اینجوری گریه کنی

 فوری خانم پرستار مامان مهسا رو صدازد و گفت شما فقط میتونی ساکتش کنی و مامان شروع کرد با شما صحبت کردن

  واقعا قربون خدا برم با تمام حکمتاش شما در کمال تعجب ساکت شدی

 و بعد اومدیم خونه ما دقیقا ساعت ۲ بود که دوباره شروع کردی به گریه کردن اونروز بود که برای اولین بار اشکای شما نازنینو دیدم

بمیرم برات مادر اصلا نمی تونستم تحمل کنم و کاری هم از دست منو بابایی احمد برنمیومد 

 تا اینکه مامان اینقدر راه بردت بعد از ۵ دقیق ساکت شدی و بعد از اون خوابیدی 

 فقط همون روز رو تب کردی فرداش تب خیلی خفیف بود که فقط یه بار مامان بهت استا مینوفن داد 

 از عصر روز ۱۲ دیگه خوب خوب شدی و خدارو شکر اولین واکسن به خیر گذشت اینشاالله واکسنهای دیگه هم عزیزم اذیت نشی animated kissing smiley for orkut, myspace, facebook

dsc01367.jpg

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)