15 تا 16 ماهگی مرسانای نازنینم

بزرگترین و زیباترین اتفاق این ماه در تاریخ ۱۴/۹/۹۱ بود که با پا های خوشگلت شروع کردی به راه رفتن قربون اون قدمهای کوچیکت بشم من
دختر گلم به هرکی علاقه داری فوری تا میبینیشی با حالت کشیده ای میگی سسسسسسسسسسسسلام
در ضمن سلام کردنو از دایی محمد یاد گرفتی چون هر وقت میومدی خونمون فوری بهت میگفت سسسسسسسسسسسسسسلام
اولین بار سلام گفتنو وقتی باهم رفته بودیم مسافرت صبح زود شما از خواب بیدار شدی و اومدی بالای سر دایی محمد هر کار میکردی بیدار نمیشد تا اینکه یک دفعه دیدی بیداره فوری مثل لحن دایی بهش گفتی دددددددددددددلام ای قربون اون سلام گفتنت بشم من نمیدونی اون لحظه چه ذوقی کردم به خاطر این کارت همه از خواب بیدار شدن
البته ازصدای ذوق کردن من

به غذا و به قول خودت به به اصلا علاقه ای نشون نمیدی و همیشه مامان بزور بهت غذا میده و معزلی برای مامان هر وقت ناراحته میدونم عزیزم غذا نخورده

ادامه مطالب یادتون نره

15 تا 16 ماهگی مرسانای نازنینم
