مامانی فری و مرساناجون

گل واژه های عروسکم در 22ماهگی

1392/5/26 18:51
نویسنده : مامان فریبا
307 بازدید
اشتراک گذاری
 

 

 
 
من کُشـــــــــــــــته و مُــــــــرده ی اون وقتی ام که ؛

داری کاری انجام میدی و بین ش ، یکی در میون میـــــــگی :

" هـــــــــــــــــــــــــــآ " ...


الهـــــــی دورت بگردم دختر شیرین سخنم .

 

فدااااااات بشم ...

 

منا نا  !
میگم : دخترم به مامان بگو اسمت چیه !

میگی : " منا نا " !!


مــــــــادر به فدای  منا نا گفتنت پاک آسمانی ام .

 

بـــــــــــــــــــــــــله
 
 
عصر شده و مامان مهسا عصرانه ات را اماده کرده

تو در حال کنجکاوی و کند و کاو ؛

 ومامان لا به لای این جست و خیز کودکانه ،
 
لقمه ها را در دهان ات می گذارد
 
 


دور تر می روی ...

صدایت می کند  : مرسانا  ، مامان بیا بخور !

و تو پاسخی می دهی که دلم میرود !

.

.

.

می گویی : " بــــَله " .




تو همه چیز تمام هستی مرسانا عزیزم .

می بینی ؟!

 

مامان مهسا
 
 
یک آروز دیگرِ ، از جانب تو برآورده شد ...


مهـــــــربان بی نظیرم ؛

چند روزی ست که نام مامان را صدا میکنی ...

طوری که هیچکس صدا نکرده !

چقــــــــدر چشم در راه اینگونه خطاب کردنت بودم گُل من .


چقدر دل دل میکردم برای شنیدنش از زبان تو !


چند روزی ست که " مهسا  " یا " مامان مهـــــــــــــــسا " خطاب میکنی و
 
 قند در دلم آب میکنی .

 
،


 


من به قربان تو  فــــــــــــدای تو که چند روزی ست

که حس کنجکاوی ات را ؛

 

با پرسش های کوتاه کودکانه ات بیان می کنی ...




بگذار تا برایت بنویسمشان گل یاس من :



بشین ؟
 

کوچولوی مامان !

'گاهی  وقت ها کارهایی انجام میدی

که نمیشه در مقابل ات سکوت کرد و

واکنشی نشون نداد .


نمیشه برای تو نمُـــــــرد !

شیرینمثل وقت های که میخواهی بازی کنی

میای و میگی : مامان
"  اشین "
اشاره میکنی پیشت بشینم


انقـــــــــــدر شیرین

ادا می کنی که گاهی بدنم سست میشه .



ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

 

عاشق سلام گفتنتم

وقتی وارد میشوی

با صدای نازک و دلبرانه ات به همه" سلام " میکنی

من به قربانت شیرین سخنم


 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)