مامانی فری و مرساناجون

تولد دو ماهگیت مبارک عزیزم خاطرات ماهگرد دوم

1390/8/23 12:13
نویسنده : مامان فریبا
228 بازدید
اشتراک گذاری

روز سه شنبه ۱۰/۸/۹۰ عصر بود که منو بابایی

 رفته بودیم برای شما به مناسبت ماهگرد دوم کادو بگیریم  که مامان مهسا زنگ زد سریع خودتونو

 برسونین که حالم خوب نیست خیلی نگران شدم خوشبختانه کادو رو خریده بودیم

 و سریع به طرف خونه شما حرکت کردیم

 

ziba

وقتی رسیدیم دیدم مامان مهسا داره از شدت درد گریه میکنهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

و شما ساکت و با تعجب به مامان نگاه میکردی  

 

 

13208258891[1].jpg

سریع زنگ زدم به دکتر

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

و اونم یه سری دارو داد

به بابا مجید گفتیم واونم سریع داروهارو خرید و اومد خونه

مامان داروهارو خورد و خدارو شکر حالش بهتر شد

مامان گفت حالا مراسمو شروع کنیم

 اخه مامان

 زحمت کشیده بود و کیک درست کرده

dsc01351.jpg

لباساتو مامان عوض کرد 

و شما شروع کردی

 به گریه کردن

بابا هر چی راه میبردنت ارروم نمیگرفتی

 

dsc01349.jpg

خلاصه بهت دارو دادن

 تا دل دردت بهتر بشه

 و شما یک کم بهتر شدی

 شروع کردیم عکس گرفتن

dsc01359.jpg

 

 

 

دیگه حسابی کلافه شده بودی 

 

ولم کنین بابا

نخوام برام ماهگرد بگیرین

 کی رو باید ببینم

 

و شروع کردی به گریه کردن

  کادوهارو برات باز کردیم

از طرف مامان مهسا یه جفت کفش خوشکل

و از طرف من یه پیراهن

مبارکت باشه عزیزم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)