مامانی فری و مرساناجون

مرسانا جون 6 ماهه شد

1391/1/30 8:24
نویسنده : مامان فریبا
259 بازدید
اشتراک گذاری

دریک روز دل انگیز تابستانی قاصدکی در گوش گل سرخ

 

 رازی را گفت

 

و آن راز میلاد زیبای تو بود

 

عزیزم شش ما هگیت مبارککککککککککک

 

فدات بشم الهی که نمیذاشتی ازت عکس بگیریم

و فقط حواست به دوربرت بود  

 

هوراااااااااااااااااااااااااااامن وارد هفت ماهگی شدم

عزیزدلم خیلی شیطونو کنجکاو شدی. مامان یه النگو خوشگل دستت کرده بود ولی همش میخواستی بفهمی  چیه و اینقدر باهاش بازی کردی تا بالاخره از دستت در آوردی....

و اینم نتیجه کار

عروسکم به محیط دورو برت خیلی عکس العمل نشون میدی حتی نسبت به صداها و لحن حرف زدن .وقتی عصبانی میشی از خودت یه صداهایی در میاری مثل( اد با ما گا) .غریبه هارو کاملا میشناسی .

یه ارگ داری که صداهای مختلفی داره ولی شما به صدای گریه و صدای گاوش خیلی حساسی و تا میشنوی فوری لباتو جمع میکنی و سریع شروع میکنی به گریه کردن

به روزنامه  موبایل و تلفن و کنترل تلویزیون علاقه وافری داری

فدای دخترم بشم که داره بزرگ میشه و هر روز شیرینتر

با دایی محمد خیلی جوری وقتی می بینیش ذوق میکنی و دستاتو باز میکنی تا بغلت کنه و فوری بهش لبخند میزنی

اینم کادو منو بابایی احمد برای عزیزیزترینم

کادو بابا مجید و مامان مهسا

عزیزدلم مامان مهسا از  ۱۰/۱۲/۹۰رفت سر کار و شما پیش بابا مجید مهربون بودی. دختر گلم با بابایی خیلی همراه بودی و اذیت نکردی و وقتی مامان از سر کار اومد فکر می کرد عکس العمل نشون میدی ولی زیاد مامانو تحویل نگرفتی چون مامان مهسا رو نشناختی به خاطر مقنعه ای که سرش بود .

  عزیز مادر خیلیییییییی دوستت دارم بینهایت راسته که میگن نوه مغز بادومههههههههههههه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)