مرسانا جون 6 ماهه شد
دریک روز دل انگیز تابستانی قاصدکی در گوش گل سرخ رازی را گفت و آن راز میلاد زیبای تو بود عزیزم شش ما هگیت مبارککککککککککک فدات بشم الهی که نمیذاشتی ازت عکس بگیریم و فقط حواست به دوربرت بود هوراااااااااااااااااااااااااااامن وارد هفت ماهگی شدم عزیزدلم خیلی شیطونو کنجکاو شدی. مامان یه النگو خوشگل دستت کرده بود ولی همش میخواستی بفهمی چیه و اینقدر باهاش بازی کردی تا بالاخره از دستت در آوردی.... و اینم نتیجه کار عروسکم به محیط دورو برت خیلی عکس العمل نشون میدی حتی نسبت به صداها و لحن حرف زدن .وقتی عصبانی میشی از خودت یه صداهایی در میا...
نویسنده :
مامان فریبا
8:24







